بوسه
وقتی تو میگویی همه چیز عشق میورزد
من میافزایم ،حتا پا با جادّه و ضربه با طبل
حتا انگشت با انگشتر
حتا قافیه و شعر
حتا با د با موج و نگاه با افق ،
خنده با لب ، ترکه با چاقو
تن با بستر،
و سندان در زیر چکش
حتا نخ با پارچه
زمین با کرم
عمارت با ستاره خورشید با دریا
همچون گًل و چون درخت
حتا کتیبه با سنگ گور و یاد با گذشته
ذره با اتم ، گرما و حرکت
یکی از این دو با بخش دیگر
یکباره نابود میشود
حتا حلقه یی با زنجیرش ، چون از آن بگسلد
همه چیز ، جز کینه
و دلی که او تباهش کرده است
آری ، همه چیز در زیر پر عشق
چنانکه گویی در کاخ خویش است عشق میورزد
حتا برجهای قلعه ، با رگبا ر گلوله
ضربه ناخن روی چوب خشک میز
بالاخره ، همه چیز جهان
جز گونه و سیلی